سيد محمد على ايازى

228

كافى پژوهى ( گزارش پايان نامه هاى مرتبط با كلينى و الكافى ) ( فارسى )

خداوند به خلقش توجّه كرد . وقتى از ابو العبّاس احمد بن يحيى در بارهء اين آيه پرسيدند گفت : « استواء ، توجّه كردن به چيزى است » . فرّاء و زجّاج نيز نظرى همانند اين دارند ؛ ولى اكثر مفسّران ، معناى سوم را در نظر گرفته‌اند ؛ يعنى چيره شدن بر چيزى و مالك او شدن و تدبير كردن آن . زمخشرى در اين باره مىگويد : خداوند بر عرش استوا دارد و چون عرش ، سرير ملك و پادشاهى است ، [ چيرگى بر آن ] حاصل نمىشود مگر با وجود پادشاهى و ملك . پس خداوند [ استوا بر ] آن را كنايه از مُلك قرار داده است . پس اگر گفتند : « فلانى بر تخت ، استوا دارد » ، منظور ملك است - اگر چه بر تخت هم نشسته باشد - و اين كه حاصل شدن فرمان‌روايى را اين گونه بيان مىكنند ، به اين علّت است كه دلالت اين تعبير ، از اين كه گفته شود : « فلانى مَلِك است » و مانند آن . همچنين ، اين سخن كه « دست فلانى ، گشاده است » و يا « دست فلانى ، بسته است » ، به معناى اين است كه او جواد است يا بخيل است كه بين دو عبارت ، هيچ تفاوتى نيست . و امكان دارد كه منظور آيه ، معناى چهارم باشد ؛ به اين صورت كه كنايه از نفى ، هر نوع نقصى از خداى بلندمرتبه باشد . در اين صورت ، عبارت « عَلَى الْعَرْشِ » در اين آيه ، حال است كه توجيه آن ، خواهد آمد . امّا معناى پنجم ، همان معنايى است كه از ظاهر آنچه در اخبار بررسى شد ، به دست مىآيد . پس بدان كه « عرش » ، گاه بر جسم بزرگى اطلاق مىشود كه به ساير اجسام احاطه دارد و گاهى بر همهء مخلوقات اطلاق مىشود . همچنين بر علم هم اطلاق شده است ، همانطور كه در اخبار بسيارى ، اين معنا وارد شده است . در اين صورت ، اشاره دارد به بيان نسبت خداى متعال [ با مخلوقات ] به وسيلهء علم و احاطه . شايد هم مراد از عرش ، عرش عظمت و جلال و قدرت باشد ، همانطور كه در بعضى از اخبار ، عرش را اين گونه ، تفسير كرده‌اند . در اين صورت ، معناى آيه اين است كه خداوند بر هر چيزى استيلا دارد ، در حالى كه در غايتِ عظمت است و بر عرش تقدّس و جلال ، قدرت دارد .